وقتی خائن، مرجع افکار عمومی می‌شود

در هر جامعه‌ای ممکن است افرادی پیدا شوند که به دلایل مختلف، در برابر منافع ملی کشور خود قرار بگیرند. این اتفاق، پدیده‌ای تازه نیست و تقریباً در همه کشورها سابقه دارد. اما آنچه امروز در ایران نگران‌کننده است، اصل وجود این افراد نیست؛ بلکه جایگاهی است که برای آنان در عرصه افکار عمومی شکل گرفته است.

مرجعیت اجتماعی در عصر جنگ شناختی

در هر جامعه‌ای ممکن است افرادی پیدا شوند که به دلایل مختلف، در برابر منافع ملی کشور خود قرار بگیرند. این اتفاق، پدیده‌ای تازه نیست و تقریباً در همه کشورها سابقه دارد. اما آنچه امروز در ایران نگران‌کننده است، اصل وجود این افراد نیست؛ بلکه جایگاهی است که برای آنان در عرصه افکار عمومی شکل گرفته است.

مسئله این نیست که یک بازیگر، خواننده، فوتبالیست، مجری یا حتی یک مدیر سابق، موضعی علیه نظام سیاسی کشور اتخاذ کند. مسئله آن است که همین افراد، با وجود سابقه مواضع و عملکردشان، همچنان به مرجع تحلیل، قضاوت و جهت‌دهی افکار عمومی تبدیل می‌شوند و حتی قادرند فضای حرفه‌ای همان صنف را نیز تحت تأثیر قرار دهند.

در نتیجه، هنرمند متعهد، ورزشکار وطن‌دوست، خبرنگار مسئولیت‌پذیر و مدیر دلسوز، به تدریج به حاشیه رانده می‌شوند؛ نه به دلیل ضعف حرفه‌ای، بلکه چون میدان روایت در اختیار کسانی قرار گرفته که شهرتشان از مسئولیتشان بزرگ‌تر شده است.

🎭 خطر اصلی، خود افراد نیستند

اشتباه است اگر تصور کنیم تهدید اصلی، چند چهره مشهور هستند.

تهدید واقعی، شبکه‌ای از اعتبار رسانه‌ای است که به آنان اجازه می‌دهد هر روایت دلخواهی را در زمانی کوتاه به افکار عمومی تزریق کنند.

در چنین فضایی، دیگر معیار قضاوت، سند و حقیقت نیست؛ بلکه تعداد دنبال‌کنندگان، حجم بازنشر و قدرت عملیات رسانه‌ای است.

نتیجه آن می‌شود که ناگهان یک متهم، «قربانی» معرفی می‌شود؛ یک جاسوس، «فعال مدنی» نام می‌گیرد؛ یک مجرم، «بی‌گناه» جلوه داده می‌شود و کسی که از امنیت و منافع ملی دفاع می‌کند، با برچسب‌هایی چون افراطی یا تندرو از میدان خارج می‌شود.

⚠️ این همان میدان جنگ شناختی است

دشمن در جنگ شناختی، قبل از آنکه به موشک نیاز داشته باشد، به بلندگو نیاز دارد.

اگر این بلندگوها در داخل کشور، از محبوبیت و سرمایه اجتماعی برخوردار باشند، هزینه عملیات روانی دشمن تقریباً به صفر می‌رسد.

او دیگر لازم نیست روایت خود را مستقیماً منتشر کند؛ کافی است آن را از زبان کسانی بشنویم که سال‌ها برایشان کف زده‌ایم، تشویقشان کرده‌ایم و به آنان اعتماد کرده‌ایم.

در چنین شرایطی، مرز میان حقیقت و دروغ، بیش از آنکه با استدلال تعیین شود، با قدرت روایت تعیین می‌شود.

🇮🇷 هزینه‌ای که کشور می‌پردازد

در دوران آرامش شاید این پدیده تنها یک آسیب فرهنگی یا رسانه‌ای به نظر برسد؛ اما در دوران جنگ، می‌تواند به یک تهدید امنیت ملی تبدیل شود.

جنگ امروز، صرفاً نبرد موشک‌ها، پهپادها و سامانه‌های دفاعی نیست.

بخش مهمی از این نبرد، در ذهن مردم جریان دارد.

هرگاه جامعه‌ای نتواند مرجعیت اجتماعی خود را از مرجعیت شهرت تفکیک کند، دشمن قادر خواهد بود با کمترین هزینه، حق را باطل و باطل را حق جلوه دهد.

در چنین وضعیتی، حتی اگر نیروهای مسلح در میدان نبرد موفق باشند، ممکن است کشور در میدان ادراک عمومی هزینه‌های سنگینی بپردازد.

📌 یک پرسش اساسی

جامعه باید از خود بپرسد:

مرجع تشخیص حق و باطل چه کسی است؟

کسی که میلیون‌ها دنبال‌کننده دارد، یا کسی که حاضر است برای حقیقت، اعتبار، موقعیت، شهرت و حتی آسایش خود را هزینه کند؟

هیچ جامعه‌ای با سلبریتی‌ها اداره نمی‌شود؛ اما بسیاری از جوامع می‌توانند به واسطه مرجعیت‌بخشی نادرست به آنان، دچار خطاهای بزرگ شوند.

اگر مرجعیت اجتماعی بر پایه شهرت شکل بگیرد، دیر یا زود، شهرت جای حقیقت را خواهد گرفت.

و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که جنگ شناختی، بدون شلیک حتی یک گلوله، می‌تواند خسارتی عمیق‌تر از بسیاری از جنگ‌های نظامی بر یک ملت تحمیل کند.