تله روحانی؛ وقتی «مردم» ابزار تقابل با رهبری می‌شوند

سخنان اخیر حسن روحانی را نباید یک اظهارنظر اتفاقی درباره مذاکره یا دعوتی خیرخواهانه به شنیدن صدای مردم تلقی کرد. مسئله بسیار جدی‌تر است. آنچه در برابر ما قرار دارد، ادامه یک الگوی سیاسی و گفتمانی شناخته‌شده است: ساختن یک دوگانه، قراردادن «مردم» در یک سوی آن، نشاندن سیاست رسمی نظام در سوی دیگر و سپس وادار کردن حاکمیت به پاسخ‌گویی در زمینی که از قبل طراحی شده است.

کسی که شانزده سال دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده، سال‌ها در بالاترین سطوح امنیتی و دفاعی کشور حضور داشته، مذاکرات پیچیده بین‌المللی را مدیریت کرده و هشت سال رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی بوده است، معنای واژه‌ها را در شرایط جنگی نمی‌داند؟ نمی‌فهمد کنار هم گذاشتن «جنگ»، «قدرت‌های بزرگ»، «مردم»، «مشورت»، «۲۰ سال» و «راه دیگر» چه تصویری در ذهن جامعه ایجاد می‌کند؟

پذیرفتن چنین فرضی بیش از اندازه ساده‌لوحانه است.

درباره حسن روحانی باید سخن را نه فقط از روی ظاهر کلمات، بلکه از روی معماری پیام خواند.

او می‌گوید ابتدا باید اهداف ملی را روشن کنیم و سپس به مردم بگوییم آیا می‌خواهند «با قدرت‌های بزرگ جهانی ۲۰ سال دیگر بجنگیم» و اگر مردم «راه دیگری» نشان دادند، آیا نباید آن را پذیرفت؟ در ادامه نیز با استناد به مشورت پیامبر، می‌پرسد چرا با مردم و «ولی‌نعمتان» خود مشورت نکنیم.

ظاهر سخن فریبنده است. چه کسی دوست دارد طرفدار جنگ بیست‌ساله معرفی شود؟ چه کسی می‌تواند بگوید نباید با مردم سخن گفت؟

اما درست همین‌جا تله ساخته شده است.

اول صورت مسئله را عوض کن

مسئله واقعی امروز ایران این نیست که عده‌ای در داخل کشور نشسته‌اند و تصمیم گرفته‌اند بیست سال با قدرت‌های جهانی بجنگند. کشور با تهدید، حمله، تحریم و فشار خارجی مواجه است و سؤال واقعی این است که چگونه باید امنیت، استقلال و منافع ملی را با کمترین هزینه و بیشترین بازدارندگی تأمین کرد.

روحانی این مسئله پیچیده را تغییر می‌دهد.

در صورت‌بندی او، مسئله از «چگونه در برابر فشار و تجاوز خارجی رفتار کنیم؟» آرام‌آرام به این پرسش تبدیل می‌شود که:

«آیا حاکمیت می‌خواهد بیست سال بجنگد، حتی اگر مردم راه دیگری بخواهند؟»

این دیگر یک پرسش بی‌طرفانه نیست. نتیجه مطلوب، داخل خود سؤال جاسازی شده است.

یک طرف تصویر، «بیست سال جنگ» قرار دارد؛ طرف دیگر، «راه دیگری» که مردم ممکن است انتخاب کنند. از آن «راه دیگر» هنوز چیزی نمی‌دانیم؛ نه هزینه‌اش معلوم است، نه امتیازات مورد مطالبه دشمن، نه ضمانت اجرای توافق، نه سرنوشت توان دفاعی و نه اینکه اگر طرف مقابل دوباره پیمان شکست چه باید کرد. اما قبل از پاسخ به همه این پرسش‌ها، «راه دیگر» در کنار مردم و «جنگ» در مقابل آن قرار گرفته است.

این همان مهارت در طراحی زمین بازی است.

بعد «مردم» را به یک طرف منازعه منتقل کن

روحانی نمی‌گوید: «من برای سیاست خارجی کشور راهبرد متفاوتی دارم و مسئولیت نتایج آن را نیز می‌پذیرم.»

اگر چنین می‌گفت، با یک اختلاف سیاسی روشن روبه‌رو بودیم و می‌شد دو راهبرد را با هزینه و فایده‌شان مقایسه کرد.

اما وقتی می‌گوید «از مردم بپرسیم»، یک جابه‌جایی ظریف رخ می‌دهد. او دیگر صرفاً صاحب یک نظر نیست؛ می‌کوشد در جایگاه مترجم خواست مردم بنشیند.

پیام ضمنی این می‌شود:

من نمی‌گویم سیاست موجود برخلاف خواست مردم است؛ فقط از مردم بپرسید.

ولی این جمله بی‌طرف نیست. در دل آن یک ادعا خوابیده است: احتمالاً مردم همان «راه دیگر» را می‌خواهند و اگر مسئولان به نظر خود اطمینان دارند، چرا از مردم نمی‌پرسند؟

اینجاست که «رفراندوم» می‌تواند از یک سازوکار حقوقی به ابزار جنگ گفتمانی تبدیل شود.

همه‌پرسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شده و نفس پیشنهاد آن نه جرم است و نه خروج از نظام. مسئله، مصرف سیاسی رفراندوم است. وقتی سیاستمداری در هر مسئله مورد اختلاف، خود را در سمت «مردم» قرار دهد و طرف مقابل را ناچار کند اثبات کند که در برابر مردم نیست، دیگر رفراندوم صرفاً یک ابزار حقوقی نیست؛ به اهرم تغییر توازن مشروعیت تبدیل شده است.

این الگو تازه هم نیست. روحانی در سال‌های گذشته بارها اصل ۵۹ و همه‌پرسی را برای موضوعات اختلافی مطرح کرده و در سال ۱۳۹۸ آن را «بن‌بست‌شکن» نامیده بود. پیش‌تر نیز گفته بود در موضوعاتی مانند «تعامل یا تقابل» باید از مردم پرسید.

در سال ۱۳۹۹ نیز در بحث جنگ و صلح به «اکثریت قاطع جامعه» استناد کرد و صلح امام حسن(ع) را با خواست اکثریت پیوند زد.

در مهر ۱۴۰۴ نیز باز همان واژگان «اکثریت» و «اقلیت» را به کار برد و حتی درباره مصوبه قانونی مجلس پرسید اگر ۸۰ درصد مردم مخالف باشند، قانون‌گذاری در برابر نظر آنان چه معنایی دارد.

پس با یک لغزش زبانی در شهریور ۱۴۰۵ مواجه نیستیم؛ با الگوی تکرارشونده‌ای از سیاست‌ورزی روبه‌رو هستیم.
این‌بار مسئله جدی‌تر است: سه روز پس از هشدار رهبری

نکته‌ای که سخنان اخیر را از بسیاری از موارد گذشته متفاوت می‌کند، زمان آن است.

در ۶ شهریور ۱۴۰۵ رهبر انقلاب صریحاً درباره حفظ انسجام اجتماعی سخن گفت و مشخصاً از دوگانه‌هایی مانند «جنگ یا مذاکره» و «سازش یا جنگ‌طلبی» به‌عنوان دوگانه‌سازی‌های موهوم نام برد و اعلام کرد هر آنچه به زیان انسجام اجتماعی باشد ممنوع است.

سه روز بعد، روحانی دوباره همان میدان را باز می‌کند: بیست سال جنگیدن یا «راه دیگر»؛ و بلافاصله مردم را وارد این تقابل می‌کند.

در اینجا دیگر توضیح «شاید منظورش چیز دیگری بوده» برای من قانع‌کننده نیست.

یک سیاستمدار امنیتی با این سابقه می‌داند در چه زمانی، در چه فضایی و با چه واژگانی سخن می‌گوید. به‌ویژه هنگامی که فقط سه روز از تصریح رهبری درباره خطر همین دوگانه گذشته است.

این دیگر فقط اختلاف بر سر «مذاکره کنیم یا نکنیم» نیست.

مسئله به سمت تقابل بر سر مرجعیت تصمیم حرکت می‌کند.

تقابل با رهبری لازم نیست همیشه با نام رهبری صورت گیرد

یکی از خطاهای تحلیل سیاسی این است که تصور کنیم کسی فقط وقتی با رهبری تقابل کرده که نام رهبر را ببرد و مستقیماً بگوید با او مخالفم.

سیاستمدار حرفه‌ای چنین ناشیانه بازی نمی‌کند.

می‌توان سیاستی را که در عالی‌ترین سطوح نظام تعیین شده، به صورتی بازنمایی کرد که یک سوی آن «مردم» و سوی دیگر آن سیاست رسمی قرار گیرد؛ بدون آنکه یک بار نام رهبری برده شود.

اتفاقاً قدرت این روش در همین است.

وقتی می‌گویید «اگر مردم راه دیگری خواستند آیا نمی‌خواهیم بپذیریم؟»، به مخاطب می‌فهمانید که احتمالاً میان «آنچه مردم می‌خواهند» و «آنچه اکنون تصمیم گرفته می‌شود» فاصله وجود دارد.

و وقتی موضوع، جنگ و صلح و سیاست‌های کلان امنیتی است، همه می‌دانند مرجعیت این تصمیمات در ساختار جمهوری اسلامی کجاست.

در چنین شرایطی، مردم تبدیل به ابزار فشار بر مرجع تصمیم می‌شوند.

از نگاه من، این نقطه را دیگر نمی‌توان صرفاً «اختلاف کارشناسی» نامید.

اختلاف کارشناسی یعنی بگویید راهبرد من این است، دلایلش اینهاست، هزینه‌هایش این است و راهبرد رقیب را به این دلایل غلط می‌دانم.

اما اگر مسئله را چنان بچینید که مردم در یک سو و سیاست رسمی در سوی دیگر دیده شوند، وارد عرصه دیگری شده‌اید.

خطر بزرگ‌تر در شرایط جنگ است

تمام این رفتارها در وضعیت عادی سیاسی نیز قابل نقد بود؛ در شرایط جنگ و تهدید خارجی، مسئله ابعاد دیگری پیدا می‌کند.

دشمن برای تغییر رفتار یک کشور فقط به موشک و تحریم متکی نیست. یکی از مهم‌ترین اهداف فشار خارجی، تغییر محاسبات تصمیم‌گیران از طریق افزایش شکاف در داخل جامعه است.

اگر فشار دشمن از بیرون افزایش یابد و هم‌زمان در داخل این گزاره ساخته شود که «هزینه‌هایی که می‌دهید نتیجه انتخاب سیاست رسمی شماست و مردم شاید راه دیگری بخواهند»، فشار خارجی به سرمایه سیاسی در منازعه داخلی تبدیل می‌شود.

اینجاست که من از مفهوم همبازی شدن با دشمن استفاده می‌کنم.

همبازی شدن الزاماً به معنای جاسوسی، استخدام یا دریافت دستور نیست. این مفاهیم ادعای امنیتی جداگانه‌اند و اثبات خود را می‌خواهند.

اما سیاستمدار داخلی می‌تواند آگاهانه از فشاری که دشمن ایجاد کرده برای تغییر موازنه قدرت در داخل بهره ببرد.

دشمن می‌گوید: مسیرتان را عوض کنید تا فشار برداشته شود.

سیاستمدار داخلی می‌گوید: ببینید ادامه این مسیر چه هزینه‌ای دارد؛ از مردم بپرسید آیا «راه دیگری» نمی‌خواهند.

دو بازیگر ممکن است انگیزه‌های متفاوت داشته باشند، اما فشار هر کدام، قدرت دیگری را افزایش دهد.

این همان هم‌افزایی خطرناک است.

آنچه از داده‌های علنی نمی‌توان ثابت کرد، وجود هماهنگی سازمانی و مستقیم است. اما برای تشخیص کارکرد سیاسی یک رفتار، لازم نیست منتظر بمانیم تا روزی سند استخدام کسی در یک سرویس اطلاعاتی روی میز قرار گیرد. نظام سیاسی عاقل باید پیش از آن، الگوها، پیام‌ها، زمان‌بندی‌ها و آثار را بفهمد.

 

بزرگ‌ترین اشتباه: وارد تله شوید

پاسخ ضعیف به روحانی این است که عصبانی شویم و شروع کنیم به اثبات اینکه «ما جنگ‌طلب نیستیم».

چرا باید پاسخ‌گو باشیم به سؤالی که اساس آن مخدوش است؟

چه کسی گفته است گزینه‌های ایران دو چیز بیشتر نیست: «بیست سال جنگ» یا «راه روحانی»؟

امنیت ملی مجموعه‌ای از قدرت نظامی، دیپلماسی، مذاکره، بازدارندگی، ائتلاف‌سازی، اقتصاد مقاوم، عملیات اطلاعاتی و در صورت ضرورت توافق است. کشور عاقل نه عاشق جنگ است و نه عاشق مذاکره. هر دو ابزارند، نه مذهب سیاسی.

بنابراین نخستین پاسخ باید این باشد:

دوگانه شما را قبول نداریم.

نه مقاومت مساوی جنگ‌طلبی است، نه مذاکره مساوی عقلانیت، نه مخالفت با پیشنهاد شما مخالفت با مردم است.

دومین راهکار: «راه دیگر» را از پشت مه بیرون بکشید

هر بار گفته شد «راه دیگری وجود دارد»، باید پرسید:
راه دیگر دقیقاً چیست؟

آمریکا چه می‌خواهد؟

شما حاضر به پذیرش کدام مطالبه‌اید؟

درباره توان موشکی چه می‌کنید؟

درباره توان هسته‌ای چه؟

ضمانت طرف مقابل چیست؟

اگر دوباره توافق را نقض کرد چه خواهید کرد؟

اگر مذاکره در میانه حمله نظامی قطع شد، نسخه بعدی چیست؟

هزینه راه پیشنهادی شما برای استقلال و بازدارندگی کشور چقدر است؟

وقتی «راه دیگر» از شعار به برنامه تبدیل شود، دیگر نمی‌توان آن را در هاله‌ای از «مردم، صلح و عقلانیت» پنهان کرد.

آنگاه مردم می‌توانند واقعاً میان دو سیاست داوری کنند، نه میان یک «جنگ بیست‌ساله» ترسناک و یک «راه دیگر» بی‌هزینه و بی‌تعریف.

سوم: مردم را از مصادره سیاسی آزاد کنیم

هیچ فرد و جناحی مالک مردم نیست.

نه روحانی، نه مخالفان او و نه هیچ جریان دیگری حق ندارد بدون سنجش معتبر بگوید «مردم با من‌اند».

اگر کسی می‌گوید اکثریت جامعه سیاست مشخصی را می‌خواهد، داده ارائه کند. اگر خواهان همه‌پرسی است، موضوع، حدود، پیامدها و سازوکار قانونی آن را روشن کند.

«مردم» نباید اسم مستعاری برای «نظر سیاسی من» باشد.

بدترین بی‌احترامی به مردم همین است که ابتدا پاسخ مطلوب خود را به آنها نسبت دهیم و سپس آنان را برای فشار بر رقیب به میدان بیاوریم.

چهارم: نظام نیز نباید فقط دفاع کند

اگر تنها پاسخ به چنین عملیات گفتمانی، تکذیب و خشم باشد، میدان همچنان در اختیار طراح دوگانه خواهد ماند.

نظام باید روایت روشن خود را داشته باشد:

چرا مقاومت می‌کند؟

کجا مذاکره می‌کند؟

هدف از مذاکره چیست؟

چه چیزی قابل معامله نیست؟

چه زمانی توافق عقلانی است؟

هزینه سازش نامتوازن چیست؟

چرا افزایش قدرت دفاعی ضدصلح نیست، بلکه می‌تواند شرط صلح پایدار باشد؟

وقتی منطق تصمیم برای مردم شفاف باشد، کسی نمی‌تواند به‌آسانی میان مردم و نظام دیوار بکشد.

مسئله حسن روحانی، مذاکره نیست

این شاید مهم‌ترین جمله این یادداشت باشد.

من با روحانی به این دلیل مسئله ندارم که از مذاکره سخن می‌گوید. مذاکره یکی از ابزارهای سیاست خارجی است و نظام جمهوری اسلامی نیز هر جا لازم دیده از آن استفاده کرده است.

مسئله این است که یک سیاستمدار باسابقه امنیتی، در شرایط جنگ و درست پس از هشدار صریح رهبری درباره خطر دوگانه‌سازی، دوباره زمین «جنگ یا راه دیگر» را می‌سازد، مردم را وارد یک سوی آن می‌کند و سیاست رسمی را به‌طور ضمنی در سوی مقابل قرار می‌دهد.

این رفتار را نمی‌توان با تعارف‌هایی مانند «ایشان باید مراقب باشند سخنانشان مورد سوءاستفاده دشمن قرار نگیرد» توضیح داد.

کسی با سابقه حسن روحانی می‌داند چه می‌گوید.

وقتی یک الگو بارها تکرار می‌شود، دیگر نمی‌توان هر بار آن را لغزش دانست.

و وقتی این الگو در بحبوحه فشار و جنگ خارجی، انسجام داخلی را هدف می‌گیرد و مردم را به اهرم فشار بر مرجعیت تصمیم تبدیل می‌کند، مسئله از اختلاف کارشناسی بسیار فراتر می‌رود.

می‌توان درباره عنوان حقوقی و امنیتی چنین رفتاری بحث کرد؛ اما از منظر سیاسی، من آن را تقابل آگاهانه با مسیر اعلامی رهبری و بازی خطرناک با سرمایه انسجام ملی می‌دانم.

و اگر سیاستمداری برای پیشبرد پروژه قدرت خود، آگاهانه از فشاری استفاده کند که دشمن بر کشور وارد کرده و شکافی را تشدید کند که دشمن نیز به آن نیاز دارد، نام محترمانه‌تری برای این رفتار پیدا نمی‌کنم که حقیقت آن را تغییر دهد.

پاسخ درست نیز هیاهو نیست.

باید دست این بازی را برای مردم باز کرد؛ پیش‌فرض‌هایش را نشان داد؛ دوگانه‌اش را نپذیرفت؛ «راه دیگر» را مجبور به ارائه صورت‌حساب واقعی کرد؛ و اجازه نداد هیچ سیاستمداری مردم را سپر مشروعیت خود در تقابل با رهبری قرار دهد.

در جنگ شناختی، کسی برنده نیست که بلندتر فریاد بزند.

برنده کسی است که زمین بازی دشمن و همبازی داخلی او را به‌موقع بشناسد و بازی را از اساس برهم بزند.