مصلحتگرایی به جای عدالتگرایی؛ لغزش مزمن حکمرانی
در آغاز انقلاب، معیار تصمیمگیری «حق و باطل» بود. انقلابیها ساده تصمیم میگرفتند:
آیا این کار برای خدا و مردم است یا نه؟
اما هرچه از آن روزها فاصله گرفتیم، معیارها تغییر کرد. بهجای عدالت، مصلحت نشست؛ و بهجای ایمان، محاسبه سیاسی.
📍 امروز بخش زیادی از تصمیمها در جمهوری اسلامی نه بر پایه عدالت، بلکه بر مبنای مصلحتگرایی گرفته میشود. مصلحتی که گاه چیزی نیست جز نام مستعار ترس، محافظهکاری یا منفعت. از انتصابها تا سیاستگذاریها، از برخورد با فساد تا دفاع از حقیقت — در بسیاری موارد، عدالت قربانیِ مصلحت شده است.
🔹 نمونه روشن:
_ وقتی مسئولی فاسد است اما «بهدلیل سابقه انقلابی یا روابط خاص»، برکنار نمیشود؛ این مصلحتگرایی است نه عدالت.
– وقتی رسانهای حقیقت را میداند اما سکوت میکند تا «نظام تضعیف نشود»، این مصلحتگرایی است نه بصیرت.
– وقتی دستگاهی میداند تصمیمی خلاف حق است اما میگوید «الان وقتش نیست»، این همان لغزش مزمن حکمرانی است.
📍 مصلحتگرایی، دشمن عدالت است چون:
▫️زمان را مطلق میکند: همیشه میگوید «الان نه، بعداً».
▫️فساد را موجه میکند: چون هر خطایی را با برچسب «مصلحت نظام» میپوشاند.
▫️جرئت اصلاح را میگیرد: چون هر تغییر واقعی را پرهزینه نشان میدهد.
▫️نفاق را تقویت میکند: چون ظاهرِ انقلابی را حفظ میکند، اما روح انقلاب را میکُشد.
📍 عدالتگرایی، منطق امام و رهبر انقلاب است.
امام خمینی بارها فرمودند: «اگر مسئولان جمهوری اسلامی از عدالت فاصله بگیرند، انقلاب از بین میرود.» و رهبر انقلاب هم در تبیین بیانیه گام دوم، عدالت را ستون پیشرفت دانستهاند.
اما عدالتخواهی واقعی هزینه دارد. باید از محبوبیت، از موقعیت، و از امنیت خود گذشت. عدالت، با محافظهکاری جمع نمیشود.
🔑 راه بازگشت چیست؟
▫️بازتعریف مصلحت بر پایه عدالت:
مصلحت واقعی، چیزی نیست جز ماندگاری عدالت. هر مصلحتی که عدالت را قربانی کند، دروغ است.
▫️اصلاح نظام تصمیمسازی:
تا وقتی تصمیمگیران درگیر منافع خودند، عدالت بهصورت ساختاری حذف میشود.
▫️شجاعت تصمیم در میدان:
باید مدیرانی بر سر کار آیند که جرئت داشته باشند حق را بگویند، حتی اگر به ضرر خودشان تمام شود.
▫️بازگشت به مبنای توحیدی حکمرانی:
در حکمرانی اسلامی، «رضای خدا» ملاک مصلحت است، نه ماندن بر کرسی قدرت.
📍 مصلحتگرایی، ریشه بیعملی است؛
بهنام مصلحت، تصمیم نمیگیرند، بهنام مصلحت، خطاها را توجیه میکنند، و بهنام مصلحت، فساد را تحمل مینمایند.
اما هیچ مصلحتی بالاتر از عدالت نیست. زیرا اگر عدالت فرو بریزد، نه جمهوری میماند، نه اسلامی.
📘 این یادداشت پنجاه و هفتم از سلسله مباحث «نقد مدل حکمرانی در جمهوری اسلامی» است.