در بدن انسان، مغز میاندیشد، دست عمل میکند و پا حرکت میدهد.
اما در نظام اداری ما، گاهی مغز هم میخواهد بدود، هم بنویسد، هم اجرا کند!
نتیجه؟ هیچکدام درست انجام نمیشود.
🔹 تمرکزگرایی، دشمن کارآمدی است.
دولت در جمهوری اسلامی به جای سیاستگذاری، درگیر اجراست.
وزارتخانهها تا سطوح پایینترین شهرستانها هم دخالت میکنند.
مدیران ارشد در ریزترین امور دخالت دارند، چون یا به زیردستان خود اعتماد ندارند،
یا «اجرا» را جذابتر از «فکر کردن» میدانند.
این تمرکز نهتنها دستگاه را کند میکند، بلکه خلاقیت را هم میکُشد.
وقتی اختیار در مرکز قفل شود،
محیطهای محلی و مدیران میدانی، بهجای ابتکار، فقط منتظر دستور میمانند.
🔹 تمرکز، محصول ترس است؛ ترس از اشتباه و از دست دادن کنترل.
مدیران متمرکز باور ندارند که نظارت درست از دخالت مستقیم مؤثرتر است.
اما تجربه دنیا و حتی تعالیم اسلامی نشان داده است:
هرجا اختیار داده شود، مسئولیت و پاسخگویی نیز رشد میکند.
و هرجا اختیار گرفته شود، فساد و بیمسئولیتی میروید.
🔹 نتیجه تمرکزگرایی، تداخل مأموریتهاست.
وقتی هر دستگاهی وارد کار دیگری میشود،
دیگر معلوم نیست سیاستگذار کیست، ناظر کجاست و مجری چه میکند.
در این میان، مردم سردرگم میشوند و دولت، گرفتار خودش.
🔹 دولتِ اسلامی باید “دستِ بلندِ مردم” باشد، نه “دستِ همهچیزدانِ خودمحور”.
تفویض اختیار، نشانه ضعف نیست؛ نشانه بلوغ است.
باید به استانها، شهرها، و حتی مردم اعتماد کرد.
دولت مرکزی باید بستر و سیاست را بسازد،
اما اجرا را به مردم و نهادهای محلی واگذار کند.
تا زمانی که دولت میخواهد از مرکز، هم ببیند، هم اجرا کند، هم قضاوت،
نه نظارت میماند، نه سیاست، نه عدالت.
انقلاب اسلامی آمده بود تا مردم را «درگیر اداره کشور» کند،
اما تمرکزگرایی، دوباره آنان را به تماشاگر تبدیل کرده است.
تا زمانی که دولت دست از همهچیزداری برندارد،
مردم هرگز به نقش تاریخی خود در پیشرفت و عدالت بازنمیگردند.
📘 این یادداشت پنجاه و چهارم از سلسله مباحث «نقد مدل حکمرانی در جمهوری اسلامی» است.