در ادبیات توسعه غربی، «پایداری» یعنی تعادل میان اقتصاد، جامعه و محیط زیست.
اما در منطق اسلامی، پایداری فراتر از تعادل مادی است؛ به معنای رعایت عدالت در توزیع نعمتهای الهی میان انسانها، نسلها و طبیعت است.
این، همان «عمران» قرآنی است که امام علی(ع) آن را هدف اصلی حکومت دانست: «فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً»، عدالت است که زمین و مردم را آباد میکند.
🔹 یکم. توسعه پایدار اسلامی، عدالتمحور است نه سودمحور.
در نگاه غربی، تا جایی محیط زیست حفظ میشود که منافع اقتصادی آسیب نبیند.
اما در منطق اسلامی، «حفظ زمین» خود یک فریضه است؛ همانطور که قرآن میفرماید: وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا.
عدالت، محور توسعه است؛ یعنی هیچ پروژهای حتی ملیترین آن مشروع نیست اگر حق طبیعت و مردم را پایمال کند.
🔹 دوم. پیشرفت در اسلام، رشد همزمان انسان و زمین است.
پیشرفت تنها ساخت نیروگاه و جاده نیست؛ تربیت انسان مسئول و باوجدان است.
جامعهای که فرهنگ مصرف، تخریب و اسراف را اصلاح نکند، هرچقدر هم کارخانه بسازد، در مسیر قهقرای تمدنی است.
تمدن اسلامی، بر «تولید در خدمت معنا» بنا میشود، نه بر مصرف در خدمت شهوت.
🔹 سوم. عمران در مکتب قرآن، فرآیند است نه پروژه.
یعنی حکمرانی باید پیوسته مراقب تعادل میان سه محور باشد:
۱. رشد اقتصادی سالم
۲. عدالت اجتماعی واقعی
۳. حفاظت از زمین و منابع
این سه محور، مثل اضلاع یک مثلثاند؛ حذف هر ضلع، کل بنا را فرو میریزد.
هر دولت انقلابی باید ساختار تصمیمسازی خود را بر پایه این سهگانه تنظیم کند تا از «پیشرفت نمایشی» به «پیشرفت تمدنی» برسیم.
در جمعبندی، اگر بپذیریم که زمین «امانت خدا» است، دیگر حفاظت از آن وظیفهای اداری نیست؛ بلکه نشانهای از ایمان و بصیرت حاکمیتی است.
تمدن نوین اسلامی تنها زمانی پا میگیرد که میان عدالت، پیشرفت و محیط زیست، پیوندی توحیدی برقرار سازد.
📘 این یادداشت چهل و هشتم از سلسله مباحث «نقد مدل حکمرانی در جمهوری اسلامی» است.